|
من یک آدم معمولی ام !
|
||
خطوط ممتد آجرهای دیوار
و
صدای آکاردئونی میان دیوار
.....
انگشتانش می ر ق ص ن د
نگاهش رو به آسمان
.....
سکه هایی که از آسمان می چکند .
.....
خطوط ممتد آجرهای دیوار
شرم بی پایان من
و صدایی که دور می شود ....
- پرسیدم آیا تو هم دچار تردید هستی ؟
- گفت : البته !!! همیشه .
|
|